على دوانى

64

سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )

رفت و برادرش سيد مرتضى را كه نتوانسته بود جنازهء سيد رضى را بنگرد ، و به حرم جدش موسى بن جعفر پناه برده بود ، به خانه باز گردانيد . ميان فخر الملك و سيد رضى صداقت و دوستى برقرار بود ، و اين نيز نظر به مقام دانش سيد رضى و دانش پرورى فخر الملك بوده است . ابن عماد حنبلى از اين وزير دانشمند بدين گونه ياد مىكند : « فخر الملك ابو غالب بن محمد صيرفى ، وزير بهاء الدوله ديلمى ، در سال 354 در شهر « واسط » متولد شد . او بعد از حسن بن عميد و صاحب بن عباد بزرگترين وزير آل بويه بود . مردى دانشمند و داراى فضائل و اوصاف برجسته فراوان ، دستى دهنده و طبعى بخشنده داشت . بسيارى از شعراى بزرگ امثال مهيار ديلمى و ابن نباته نظر به فضائل اخلاقى و كمالاتش قصيده‌ها در باره‌اش سرودند . ابو نصر ابن نباته سعدى در قصيدهء نونيه خود از جمله مىگويد : - هر جوانمردى ، وقتى از وى نام مىبرند ، نظير دارد ، - جز فخر الملك كه نظير ندارد . - برو به خدمتش برس ، و در باره‌اش آنچه مىدانى بگو - و هر آرزوئى كه داراى در نظر بگير ، كه من تضمين مىكنم روا شود . محمد بن حاسب كرجى ، كتاب « الفخرى » در جبر و مقابله ، و كتاب « الكافى » را در حساب به خاطر او تأليف كرد . روزى پيرمردى نامه‌اى به او نوشت و طى آن از شخصى سعايت كرد تا وزير او را به قتل رساند . فخر الملك در پشت نامه پيرمرد نوشت : « سعايت زشت است هر چند به جا باشد ، اين عيب را مكتوم دارد و از خداى غيب دان بترس . » خوبىهاى فخر الملك زياد است . او همچنان با عزت و جاه و احترام مىزيست تا اين كه مورد خشم مخدوم خود سلطان الدوله ( پسر بهاء الدوله ) واقع شد و زندانى گرديد . سپس او را در پائين كوهى در نزديك اهواز به قتل رسانيد « 13 » اين واقعه يك سال بعد از وفات سيد رضى يعني سنهء 407 هجرى روى داد .

--> ( 13 ) - شذرات الذهب - ج 3 ص 185 .